تبلیغات
وبلاگ خاطرات اولی ه رونیک

نوشتم و نوشتم و نوشتم و می نویسم و می نویسم و می نویسم.

یه وبلاگ دیگه زدم!

نویسنده :رونیک
تاریخ:شنبه 22 اسفند 1388-12:09 ق.ظ



تو این ور اون ور آدرس وب رو که می دی می گیره که

invalid

بعد ما هم که زبان پیش رو با تقلب نمره آموردیم ...

عمومی رو هم ببینم این ترم می شه پاس کرد یا نه ...

مجبور می شیم از دانش ترنس کنتمون ( ترنسلیت = ترجمه گوگل) استفاده کنیم تا به این نتیجه برسیم که یعنی آدرس نا معتبر ...

جالب اینه که حتی خوده میهن بلاگ هم به این آدرس گیر می ده.

تو قسمت نظرات اگه آدرسی وارد کنی می گه:

آدرس 'http://tajrobenik_emrooz.mihanblog.com/' یک URI معتبر نمی باشد.

دلیلش هم همین خط تیره بین آدرس وبلاگ هست.



پس یه وبلاگ جدید همین اول کاری می سازیم

و روز نوشت نویسی رو توی اون ادامه می دیم

وب جدیدم اینه:


tajrobenik24.mihanblog.com


خوشحال می شم بیاین وبم.



جمعه روز خواب ... دیشب کاره بد ... ظهر بازدید اقوام ... شب محرومیت بیشتر از نت

نویسنده :رونیک
تاریخ:جمعه 21 اسفند 1388-11:30 ب.ظ

10
نصفه شبی باید برم نماط غذای صبحم رو هم بخونم.

دیشب که هیچی!

امروز که خواب
ظهر یه عالمه بازدید از اقوام اینا!

راستی قضیه خرید کارت اینترنت که اصلا معلوم نی می شه بش اطمینان کرد یا نه !

اشتب زدم آمار دادم!

درست هم بم انداختن!!!!!

البته برایندش خوب بود!!!

راستی یه قراری گذاشتم اونم اینه که دیگه این زمان هایی که به نت نمی یام برم بشینم ریاضی بخونم ... یکم یاد بگیرم این ترم هم اگه بیقتم دیگه افتضاهه افتضاهه...

http://tajrobenik.persiangig.com/jpg88/12/tajrobenik8812212218.jpg عکس لیوان آب قشنگه akse livane ab



پنج شنبه

نویسنده :رونیک
تاریخ:جمعه 21 اسفند 1388-02:00 ق.ظ

1
خیلی خوب بعد چند وقت : یک

=========
فوقش معلوم می شه که دیگه کیم دیگه!
اصلا بشه که شده ...

چیزای خصوصیم رو گفتم!
بی خیال بابا یه جوون مجرد چه چیزه خصوصی داره جز یه مورد عشق!!
اونم که ماشاله من هر کی رو می شناسم همون عشق مجردی رو تو زندگیش داشته!

یعنی یه جورایی من می تونم هر کسی باشم!

خوبی من اینه که خیلی کلی می گم!
======

((پس پرشین گیگ یادم نی ... این پست بدون عکس باشه))



چهار شنبه!

نویسنده :رونیک
تاریخ:جمعه 21 اسفند 1388-01:52 ق.ظ

10
این جوری که یادمه صبح تا شب دانشگاه الانم اصلا حال و حوصله این که فک کنم که چی به چی بود رو ندارم!



هفده اسفند تا ظهر خواب ظهر دید و بازدید شب کار و تلاش

نویسنده :رونیک
تاریخ:سه شنبه 18 اسفند 1388-10:33 ب.ظ

10
هنوز نماز مغرب عشاء رونخوندم برم سریع بخونم!
امروز به نظر یه روز معمولی بود.
داشتم به این فکر می کردم که خیلی خوبم ارتباطام با دیگران به نظر خودم خوبه.
اما شاید بعضی وقت ها کار های اشتباه انجام بدم یا مثلا به ذات ه خیلی از کار ها رو انجام ندم کلا توی کارهای انجام شده ضعیف باشم اما از لحاظ ارتباط خوبم.
پس از این به بعد سعی می کنم از اون لحاظ انجام و کمک کار های دیگران هم خوب باشم.

راستی فردا باید زود بیدار شم زودی برم داشنگاه یه عالمه کلاس دارم.
انتگرالم هنوز هیچی بلد نیستم!!!!

http://tajrobenik.persiangig.com/jpg88/12/tajrobenik881218.jpg ای کاش که  جز این سرنوشت می نوشت



روز نوشت ... روزه کلاس با خواب ... شب خرید روبیک

نویسنده :رونیک
تاریخ:دوشنبه 17 اسفند 1388-08:45 ب.ظ

10
البته هنوز ده نشده اما ایشااله تا نماز مغرب اشاء ... نماز ضبح رو هم می خونم!
خوب صبح که طبق معمول از کلاس خواب موندم!
تغضیر خودمه که دیشت ساعت یک دو اینا خوابیدم.
تا حالا دو تا غیبت دارم کلا سه جلسه کلاس تشکیل شده من دو تاش رو تا حالا غیبتیدم یکی اول که که اصلا ژوری حضور غیاب نداشت!
خلاصه تا ظهر ..
ظهر هم که یه عالمه کارهای خونه رو انجام دادم از بردن آشغال ها گرفته تا خرید این ور اون ور.
ناهار ظهر نخردم.
شب هم که رفتم کلاس باز مثله مرد سره کلاس هم خوابیدم.
بعدشم رفتم یه روبیک گرفتم سه هزار تومن ( هر مشهدی آدرس خواست بدم) روبیک ی نسبتا خوب و یکم حرفه ای تر.

فکرام:
به این که دیگه کارشناسی رفته آخجون : چون هم عمرا قبول می شدم حالا که این جوری شد می تونم بگم که کنکور نبود.
بعد برم تو کاره حفظ الگوریتم های روبیک.
اینقد زول نزنم به چشم دختر های مردم.
صبح زود بیدار شم.
موهام رو زود تر برم اصلاح کنم که دیگه حال و حوصه اش رو ندارم.

http://tajrobenik.persiangig.com/jpg88/12/881217tajrobenik.jpg عکس زیبا از سه قایق زیبا کاغذی



روز پر کار یعنی امروز شانزده اسفند هشتاد و هشت

نویسنده :رونیک
تاریخ:یکشنبه 16 اسفند 1388-11:00 ب.ظ

10
اولش که از سره صبحی که سره صبح بیدار شدم رفتم باشگاه...

این هم اولین پستی هست که هم موضوع بندی باشگاه دارم.

البته معمولی بود تا ظهر،
ظهر هم که بخاطر داشگاه بی خیال باشگاه شدیم و یه ناهار و دانشگاه که اتفاقا نماز ظهر هم یادم رفت بخونم!
تا شب که شب رفتم یه روبیک بخرم!
اما متاسفانه یه روبیک خوب پیدا نکردم... یه عالمه راه رفته بودم!
بعدشم رفتم حرم زیارت امام رضا فک کنم دقعه اولی بود که این همه نماز پشت سره هم خوندم!
غذای صبح
غذای ظهر
غذای عصر
و مغرب و عشاء

این هم که از نماز خلاصه االانم خیلی خسته ام!

عکس شانزده اسفند هشتاد و هشت tajrobenik دو بچه دید به آینده!!!








  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


Admin Logo